تبليغاتX
ღ♥ღ♥ღ♥ღ پروا نه ا ت خواهم ماند ღ♥ღ♥ღ♥ღ
ღ♥ღ♥ღ♥ღ پروا نه ا ت خواهم ماند ღ♥ღ♥ღ♥ღ
سه شنبه 1385/12/15
یکم بخندین...! ...  

 

سلام بچه ها..خوبین؟

منم خوبم..

 

خب این مطلب رو گذاشتم برای آدمای خواب آلود که وقتی اینو خوندند دیگه با خیال راحت و بدون هیچ نگرانی بخوابند!!!(البته خودم هم یک کوچولو زیادی می خوابم)

 

  

 

فروردين : تو که حال و حوصله سر و کله زدن با بچه هاي دماغوي فاميل رو نداري ...
 
دلت هم واسه صنار سه شاهي عيدي که لک نمي زنه ...
 
پس بگير توي اين هواي خوب راحت بخواب

ارديبهشت : توي اين هوا راه مي افتي توي خيابون...
 
يکي ديگه هم ديدي هوايي شده بود راه افتاده بود توي خيابون ، بعد خب ...
 
بهتون گير ميدن ها ...!

 دنبال درد سر نگرد ، راحت بگير بخواب !!
 
خرداد : بيخودي ميري بيرون که چي ؟
مگه نمي خواي امتحان پايان ترم رو با گواهي پزشکي حذف کني ؟ !!!
پس دنبال يه دکتر آشنا بگرد و بعدش تو خونه بخواب تا همه فکر کنند حالت بده !!! 


 
تير : باز فصل ميوه شروع شد ...
 
گيلاس که دل درد مياره ، هلو که گرونه ، هندونه بخوري سرديت مي کنه 
 
زرد آلو نفخ مياره ... مگه مرض داري خودتو مريض کني؟ 
 
خوب مثل بچه آدم بخواب!!! !
 
مرداد : بيرون عين جهنم داغه
 
تا مخت نيمرو نشده يه جاي خنک زير کولر پيدا کن بخواب !!! 


 
شهريور : از ما گفتن ... اين آخرين فرصت خوابه ها ...
 
پس فردا باز درس و کلاس و مصيبت ...
 
از اين فرصت آخر واسه خوابيدن خوب استفاده کن !!! 
 
مهر : حال و حوصله درس خوندن رو که نداري ؟
 
داري؟!
پس واسه فرار از گير دادن هاي بابات بگير يه گوشه تو اتاقت تخت بخواب !!!


آبان : ماه مزخرفيه ...
 
بيرون که انگار قاتي دود ها يکم اکسيژن هم به کار بردن ...
دوست داري تنگي نفس بگيري؟
حال داري بعد هربار بيرون رفتن بري حموم؟ !
 
بگير بخواب خلاص !!!
 
آذر : کي گفته زير باران بايد رفت ....؟!
احمقانه ترين کار دنيا زير باران رفتنه!!
يه جايي رديف کن يه پتو بکش رو خودت ، چرت مي چسبه ... نه؟


 
دي : ديگه خود اخبار هم داره ميگه به علت برف شديد
 
اگه کار ضروري ندارين از خونه بيرون نياين
 
پس بچه حرف گوش کني باش و تو خونه بخواب !!!

بهمن : تو روز خوش بيرون نبودي
..
 
حالا تو سرماي زمستون ميخواي کجا بري ؟ !
الکي خودت رو گول نزن ...
 
پس بخواب ديگه  !!

 
اسفند : همه دارن خونه تکوني ميکنن ...
 
کلي اسباب اثاثيه بايد جابجا کني ...
بهترين بهونه واسه از زير کار در رفتن چيه؟؟!!
 بگير بخواب !! 

                  

 

خب این هم داستان شنل قرمزی خودمون:و .... بقیه داستان رو خودتون بخونید می فهمین

 

يکي بود يکي نبود .
غير از خداي مهربون هيچ کس نبود .
يه روز مادر شنل قرمزي رو به دخترش کرد و گفت :
عزيزم چند روزه مادربزرگت موبايلش و جواب نميده هرچي
 SMS

هم براش ميزنم باز جواب نميده!!!
 
 online
هم نشده چند روزه ، نگرانشم

چندتا پيتزا بخر با يه اکانت ماهانه براش ببر،ببين حالش چطوره .
شنل قرمزي گفت : مامي امروز نميتونم قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بريم ديزين اسکي
مادرش گفت : يا با زبون خوش ميري ، يا ميدمت دست داداشت گوريل انگوري لهت کنه .
شنل قرمزي گفت : حيف که بهشت زير پاتونه ، باشه ميرم فقظ خواستين برين بهشت کفش پاشنه بلند نپوشين
مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بيان، مي خوان ازت خاستگاري کنن واسه پسرشون


 شنل قرمزي گفت : من که گفتم از اين پسر لوس دکتر خوشم نمي  یاد يا رابين هود يا هيچ کس . فقط اون رو مي خوام


شنل قرمزي با پژوي آلبالوئي  که تازه خريده از خونه خارج ميشه .
بين راه حنا دختري در مزرعه رو ميبينه

شنل قرمزي گفت :
  حنا کجا ميري ؟؟؟
حنا : وقت آرايشگاه دارم . امشب يوگي و دوستان پارتي دعوتم کردن .
شنل : اي نا کس حالا تنها ميپري ديگه !!
حنا : تو پارتي قبلي که بچه هاي مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازي درآوردي بهت گفتن شب بمون گفتي مامانم نگران ميشه . بچه ها شاکي شدن دعوتت نکردن

شنل قرمزي گفت: حتما اون دختره ايکبري سيندرلا هم هست ؟؟؟
حنا : آره با لوک خوش شانس ميان .
شنل : برو دختره ....
( به علت به کار بردن الفاظ رکيک غير قابل پخش بود )
شنل قرمزي يه
Take Off
ميکنه و به راهش ادامه ميده .
پشت چراغ قرمز چشمش به نل مي خوره !!!!!


ماشينا جلوش نگه ميداشتن اما به توافق نمي رسيدن و مي رفتن ،ميره جلو سوارش ميکنه .
شنل : تو که دختر خوبي بودي نل !!!!!
نل : اي خواهر . دست رو دلم نذار که خونه با اون مرتيکه ...... راه افتاديم دنبال ننه فلان فلان شدمون .
شنل : اون که هاج زنبور عسل بود .
نل : حالا گير نده . وسط راه بابا بزرگمون چشمش خورد به مادر پرين رفت گرفتش .
اين دختره پرين هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بيرون زندگي هم که خرج داره . نميشه گشنه موند .


شنل قرمزي : نگاه کن اون رابين هود نيست ؟؟؟؟ کيف اون زن رو قاپيد .
نل : آره خودشه . مگه خبر نداشتي ؟ چند ساله زده تو کاره کيف قاپي .
جان کوچولو و بقيه بچه ها هم قالپاق و ضبط بلند ميکنن .
شنل قرمزي : عجب

نل : اون دوتا رو هم ببين پت و مت هستن . سر چها راه دارن شيشه ماشين پاک مي کنن .


دخترک کبريت فروش هم چهار راه پائيني داره آدامس ميفروشه .
شنل قرمزي : چرا بچه ها به اين حال و روز افتادن ‌؟؟؟؟
نل : به خودت نگاه نکن . مادرت رفت زن آقاي پتيول شد .بچه مايه دار شدي . بقيه همه بد بخت شدن .بچه هاي اين دوره و زمونه نمي فهمن کارتون چيه .شخصيتهاي محبوبشون شدن ديجيمون ها ديگه با حنا و نل و يوگي و ....خانواده دکتر ارنست حال نمي کنن .
ما هم مجبوريم واسه گذران زندگي اين کارا رو بکنيم اخه اين چه زندگي شده

 

می بینم که فکتون چسبید به مانیتور

خب دیگه خیلی طولانی شد...پس تا سلامی دوباره خدانگهدار

 

    

 

 

**شناسنامه من ** **لینک خود را اضافه کنید** **منو لینک کن** // decloak --> <-PostTitle->