از زندگی از این همه تکرار خسته ام
از های و هوی کوچه و بازار خسته ام
دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام
دل خسته سوی خانه تن خسته می کشم
آه ... کزین حصار دل آزار خسته ام
بیزارم از خموشی تقویم روی میز
وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام
از او که گفت یار تو هستم ولی نبود
از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام
تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید
از حال من مپرس که بسیار خسته ام
سلام...
ببخشید که دیر آپ کردم..آخه باز دوباره اوضاع و احوال ما ، یکم قمر در عقرب شده...!
خیلی جالبه...آخه درست وقتی که حس میکنم چقدر خوشحال و خوشبختم بعد از یه مدت کوتاه ، سرم محکم می خوره به سنگ ... و تا یک مدت از اون ضریه درد می کشم و....
برام دعا کنید...خیلی
دیگه حوصله هیچ چیز و هیچ کاری رو ندارم...فقط میخوام حسابی درس بخونم...چون خیلی از درسم عقب موندم....(البته حوصله درس خوندنم ندارم ولی خب چاره ای نیست)
شاید تا بعد از امتحانا آپ نکنم..دوستای خوبم از اینکه بهتون کمتر سر میزنم معذرت...ایشالله جبران میکنم.
فقط برام دعا کنید...
نمی دونم این وضعیت تا کی ادامه خواهد داشت...
فقط می دونم که " در ناامیدی بسی امید است...پایان شب سیه،سپید است" ..همین!
و من در انتظار اون شب سپید...................

چیه دلم گرفتی؟؟
واسه چی داری گریه میکنی؟
چیه دلم شکستی؟؟
واسه کی داری گریه میکنی؟
چیه دلم غریبی؟؟
چی دیدی داری گریه میکنی؟



